باران را ببوس.

پیشنهاد فیلم:”آخر دنیا”:روزهای پرشکوه جوانی

the worlds end

سومین همکاری تیم خلاق سایمون پگ و ادگار رایت و نیک فراست مخلوطی است از اکشن،کمدی با ته مایه های درام در لایه های زیرین آن که به ندرت قابل تفکیک بوده و همانند معجونی که تمام اجزائش به اندازه و هوشیارانه انتخاب شده اند در ترکیب با هم منجر به ارائه فیلمی شده اند که نوشیدن آن قطعا لذت بخش خواهد بود.در سراسر فیلم چاشنی کمی از افسردگی و افسوس وجود دارد که عمیق و ریشه دار بوده،هیچ گاه جدی نمی شود اما مداوم است و موثر:اینکه زندگی در چشم به هم زدنی می گذرد و جوانی از بین می رود،اینکه گذشته باهمه خوشی هایش متعلق به گذشته است و نمی توان در گذشته زندگی کرد.توصیه این که این فیلم را بنوشید و از آن لذت ببرید.

فیلم : آخر دنیا (the worlds end) محصول سال ۲۰۱۳ - کارگردان: ادگار رایت

سزاوارش باش…لیاقت اش رو داشته باش.

Saving Private Ryan

خانم عزیز

در پرونده های قسمت جنگ اسنادی به نشان داده شده است که در آن دستیار فرمانده «ماساچوست» گواهی کرده که شما مادر پنج فرزند رشیدی هستید که در میدان جنگ جان خود را از دست داده اند.من احساس میکنم که تمام کلماتم ضعیف و بی ثمرند و سعی من در تخفیف و تسکین غم و رنج شما در چنین فقدان عظیمی کاملا بیهوده می باشد.من نمی توانم به این بهانه از بار مسئولیت رسیدگی به شما شانه خالی کنم،بنابراین تا وقتی زنده هستم در خدمت شما خواهم بود.از خداوند بزرگ می خواهم رنج و آلامش شما را تسکین دهد و خاطره ای شیرین از این هجران در قلب شما باقی بگذارد…چنین فداکاری و ایثاری فقط زیبنده شماست،فداکاری ای که در راه آزادی به ثمر رسیده است.

با احترام و تشکر فراوان

آبراهام لینکلن

فیلم نجات سرباز رایان – محصول سال ۱۹۹۸

عکس: نجات سرباز رایان

یادت هست نرگس ها را چگونه می چیدیم؟

sylvia

نور ناب

اینک تویی، آنجا ….

نشسته در میان نرگس های زرد

                            درنهایت بی گناهی

انگار حالت گرفته ای برای تصویری

                            به نام معصومیت !

نور در کمال خویش بر چهره ات تابیده

نرگسی را می مانی در میان نر گس ها …

این آخرین بهار توست بر روی خاک

باز هم مانند آن نر گس ها …

بخشی از شعر نور ناب ترجمه پیرایه یغمایی

 

نرگس ها

یادت هست نرگس ها را چگونه می چیدیم؟

هیچکس یادش نیست اما من به یاد می آرم.

مشتاق و شاد، دخترت با یک بغل پُر آمد

در گل چینی کمک می کرد، فراموش کرده است

حالا حتی نمی تواند تو را به یاد آرد. فروختیم شان.

خوشایندمان نبود اما فروخیتم شان.

یعنی آن قدر فقیر بودیم؟

استون من ، پیرمرد بقال

با چشم های لوچ

که از فشار خون به سرخی ِ چغندر بود

(این آخرین شانس اش بود، در آن یخبندان سخت که تو رفتی او نیز مُرد)

تشویق مان می کرد، هر بهار

همیشه می خریدشان، دوازده تا هفت پنی

“این رسم خانه ی ماست”.

این ها به کنار، ما که نمی خواستیم صاحب چیزی باشیم، بیشتر تشنه آن بودیم که هر چیزی را به پول بدل کنیم..

هنوز خانه به دوش، غریبه با هرچه داشتیم

نرگس ها اتفاق طلایی ِ تلاش های ما بودند.

صندوقچه ی گنج. ساده آمدند،

همچنان یکریز می آمدند.

انگار نه از چمنزار که از آسمان ها می ریزند.

هنوز زندگیمان در هجوم نیک بختی بود.

می دانستیم که تا ابد زنده ایم، نیاموختیم که

نرگس های جاودانی چه برق زودگذری هستند.

هرگز درنیافتیم گریز یگانگی مان را در کمیاب ترین روزهای عمر.

فکرکردیم این ثروت بادآورده است.

هرگز گمان نکردیم این آخرین موهبت باشد.

پس فروختیم شان. برای فروختن شان کوشیدیم

گویی در گلستانِ کسی دیگر به کار گمارده شدیم.

بخشی از شعر نرگس ها ترجمه حسین مکی زاده

هر دو شعر از مجموعه شعر«نامه های میلاد» اثر تد هیوز انتخاب شده اند که در سالهای پایانی عمر ، آن را منتشر کرد و مجموعه ایست که با یاد و خاطره سیلویا پلات نوشته و با تنهایی خود آن را پایان برد.

عکس : فیلم سیلویا محصول سال ۲۰۰۳

everybody needs friends

1513275_10151889433524576_1789680025_n

و چه اتفاق شیرینی میتونه باشه…چه اتفاق خوشایندی که این چند نفر،این دوستان قدیمی دوباره دور هم جمع شوند و خاطراتی را زنده کنند که دوست نداشتیم هیچ وقت بخشی از گذشته مان باشند.قطعا از آن زمانهایی است که دوست داریم ثابت بمانند و هیچ وقت تمام نشوند.

عکس – سریال دوستان